از تمامی کلمات،روابط، آدمها، ارزشها و باورها خستم.
نمیدونم از خستگی روحیم هست یا چیز دیگهای،ولی همشون دارن گیج کننده میشن.شاید زیادی خستم برای فکر کردن به چیزی که فهمیدنش تغییری ایجاد نمیکنه. فقط همیشه یک حرف برام باقی مونده که بارها و بارها میگمش:
"من نمیتونم این آدمها و زندگیای که ساختن رو درک کنم"