دوتا قرص متفاوت با چینش یکسان دارم که همزمان میخورمشون. همیشه با ترتیب خاص و مرتبی از بین ورقههای آلومینیومی درشون میاوردم. امروز کمی مکث کردم و فکر کردم چقدر خسته کنندست. همه چیز رو مرتب پیش میبری و احساس برنده بودن میکنی؟ پس ترتیب رو بهم زدم. یهو وسط ورقهی قرصم سوراخ شد انگار یکی شکمش رو دریده. بالاخره اون نظم رو خراب کردم و از دست چینش خلاص شدم!
چه حسی داشتم؟ راستش هیچ حس فوقالعاده یا رضایتی که میخواستم رو نداشت. حتی قشنگ هم نبود. فقط کمی بهم آسودگی خاطر داد که حداقل توی همچین چیز کوچیکی آزادی خودم رو دارم. اینکه حداقل بی عذاب وجدان میتونم نظم ورقههای قرصم رو و بدون اینکه اهمیت بدم یا فرقی توی زندگیم داشته باشه بهم بریزم.
دقت کردی تا وقتی با نظم و ترتیب بری جلو... همینطور میتونی ادامش بدی ولی وقتی خرابش کنی،شاید برای همیشه و شاید برای مدتها طول بکشه تا به اون نظم قبلی برسی. آره اینم یه درس از استمرار و انجام همون حرکات و کارهای همیشگی. امنترین راه همیشه تکرار اون چیزیه که هست چون هرزمان بخوایش میتونی تغییرش بدی. و وقتی تغییرش بدی،معلوم نیست کی مثل قبل میشه.