ناراحت کنندست. کی میخوام بفهمم اینجا رو باید واقعیت بدونم؟ امسال چرا اینطوریه؟ واقعا بیشتر از هر زمان دیگهای مهمون و آدم میاد و میره و خانوادم پاشون رو کردن تو یه کفش که حتما باید بیای. من، من باقی موندم با نرفتن به اون مهمونی قبلی... ولی این تولد چی میگه این وسط؟؟؟؟ مسخرم کردید خدایی؟ تولد دوتا بچه فسقلهی دبستانی نشده برم به زور؟ که بشینم چی؟ دست بزنم براشون؟ نمیدونم چرا نمیفهمن من واقعا خوشم نمیاد. حداقل اینطور نیست بگم وای به فکرم هستن افسردگی نگیرم،برم بیرون دلم شاد باشه. با اینکارشون بدتر دارن افسردم میکنن.
یدبختی حتی با خیال راحت این حرفا رو نمیگم چون حتی نرم هم درس نمیخونم. جدی بگیر دیگه این وضعیت رو. کل زندگیم به کنکور بسته نیست ولی میخوام توش تلاش کنم و شده بگم حداقل پنجاه درصدمو گذاشتم... ولی حتی ۲ درصدم براش نذاشتم.