حتی دسترسی به ناولام هم ندارم تا با خوندنشون حال روحیم خوب بشه. یه مدت تونستم و اندازه ۵ سال روحیم جوان و بشاش شد ولی الان... خلاصه که تو این حال روحیم شدیدا نیاز به ناولام دارم تا روحم رو تسکین بدن ولی حتی تف هم ندارم. حتی نمیتونم آهنگایی که میخوام رو دانلود کنم. حتی نمیتونم مرحله جدید بازیم رو اپدیت کنم که لااقل اونو بازی کنم و سرگرم شم. بمیرید همتون عاملان بدبختی ایران. هنوز مامانم درکنمیکنه وقتی میگم آسمون همه جا یه رنگ نیست. چرا؟ میگم دوتا چیپس شدن ۴۰۰،من چطور اینجا که هر روزش بدتر از دیروزه زندگی کنم؟ میگه میری اونجا (خارج) میخریش دو میلیون. میگم خب مادر من،اونجا بالاخره درآمد دارم؛ میرم برای شغل داشتن و زندگی چرخوندن.اونجا حقوقم با خرج و دخلم تناسب داره... میگه خب اینجام پول داری:)))) فقط یه جا دلم کباب شد که گفتم اخه من اینجا چه چیز خاصی دارم؟ جوابم رو داد: 《من. من اینجام》:( واقعا سوخت شدم... ولی خب من چیکار کنم که نمیخوام بخاطر شرایط جغرافی مقدار بیشتری از جغرافیا های دیگه دسته بیل در کمینم باشه... میدونم هرجایی سختی خودش رو داره. همه چیز گل و بلبل نیست... ولی اینقدر جهنمی هم نیست.
اون وسط بین بحثمون که میخواست بگه خارجم بری بدبختی هست به طرز خندهداری یه خبری به گوشم رسید. گفت:فکر کردی اونجا چیه؟ فلانیم طلاق گرفته. من:خب که چ_ ها؟ جدی میگی؟
شوک عجیبی بود اون وسط.