حرف از پول شد و درکنار آرزوهام، یاد بودلر افتادم:
"-چه کسی را بیشتر دوست داری،بگو ایآدم معمایی؟ طلا را؟ -آنگونه از آن بیزارم که شما از خدایان."
از پول و مال بیزارم ولی چه افسوس که مدار زندگی تو این دنیای "امروزی" بر بنای دارایی و ثروت میچرخه.
بارها با خودم فکر کردم چطور میتونم از دست این سیستم خلاص بشم. از دست پول درآوردن،پول خرج کردن، پول دادن و هرگونه چرخش پول تو دنیا جلوگیری کنم.
ولی میدونید چیشد؟ حقیقت رو نمیشه تغییر داد.مهم نیست چقدر خوشبین باشی،هنوز هم میدونیم شغلها طبقاتی هستن. میگفتن قدیمها جامعهای طبقاتی داشتیم؛ الان هم داریم فقط نمیتونیم واضحتر ببینیم. چرا؟ خیلی دلایل وجود داره.
اگر پول نبود،خیلی از شغلها از بین میرفت. چه کسی حاضر میشد برای ادامهی زندگیش کاری سخت رو پیشه کنه و خودش و زندگیش رو تباه کنه؟ هیچکس.
با خودم فکر کردم خب اگر همون ناجی که میگن بیاد، اونموقع پول میره کنار؟ پس این مشکلات چی؟ بعد فهمیدم داریم از آیندهای دور حرف میزنیم. شاید تا اونموقع به این شیوه خیلی کارها انجام نشن. البته بازهم این ایده رد شد چون حرف از صدقه به میون اومده پس هنوز پول هم وجود داره اون زمان.
پس در مرحله دوم گفتم که خب،بیا جامعهای رو بسازیم بدون نیاز به چرخش پول! اگر اونقدر پول داشتم... شهری میساختم وابسته و مستقل به خود و هیچ پولی توش رونق و گردش پیدا نمیکرد! بعد دیدم خب باشه... ما هنوز مشکل کار و شغل رو داریم... اگر اینطور باشه یهو نصف شهر ما دکتر میشن نصف دیگش مهندس و وکیل و این چیزها... پس بقیه چی؟ نیازمندیها چطور تأمین میشن؟ در مرحلهی بعد این شد که میتونیم یه آزمایش و آزمون دقیق طراحی کنیم و بفهمیم کی به چه کاری میاد. بر اساس پتانسیل و تواناییهای فرد،اون رو بسنجیم و بهش شغل بدیم. میتونه برای شغل موردنظرش درخواست بده ولی اگر نتونه،شغل دیگهای بهش پیشنهاد میشه.
همه چیز خوب بود تا اینکه خودم رو گذاشتم جای اون فردی که به شغل موردعلاقش نمیرسید. اگر مجبور به انجام شغلی بشم... قطعا بیشتر ازش نفرت به دل میگیرم و این حتی میتونه با بیزاری از پول و سرمایهداری رقابت کنه. پس من شکست خوردم. هنوز راهی برای نابود کردن پدل توی دنیا ندارم مگر تمام رباتهایی ساخته بشه که کارها رو انجام بده و ما آدمها بدون نیاز به پول یا هرچی،رایگان از همهچیز استفاده کنیم. البته خیلیها جلوی این طرح سنگ میندازن چون میخوان "خاص"باشن؛ همونطور که اسبسواری نیاز به اسب و زمین داره و یه ورزش اشرافی و سطح بالا حساب میشه،نه والیبال که فقط یه توپ میخواد و در دسترس همه هست.
درهرحال... شاید اگر شرایط رو تو شهر برای همه بهشتی کنم و با شست و شوی مغزی کاری کنم قبول کنن همهی شغلها خوب و کمک کننده به همنوعان و خودشون هست،شهر آرمانیم به واقعیت بپیونده. ولی مطمئنا هممون میدونیم آرمان شهر (مدینهی فاضله) وجود نداره.