تلاش داشتم بخوابم که یهو یه خاطرهای یادم اومد و باعث شد فکر کنم...
وقتی بچه بودم با یکی از بچههای فامیل همسن و سال خودم،خونشون بازی میکردیم. یه کاری کرد منم بهش گفتم بیشعور. اونم سریع برگشت به مامانش گفت بعدشم قهر و... مامانش هم برای آروم کردنش یه حرفی زد. نمیدونم نگران نباش،این نشوندهندهی تربیتشه و یه چیزی شبیه به اینا که محیط خانوادم رو زیر سوال میبرد؟... ولی حالا اون فامیل خیلی راحت فحشهای آبدار میده و من هنوز کلماتم روی بیشعور و ... مونده. البته گاهی وقتی خیلی عصبی و حرصی هستم این کلمات رو تایپ میکنم. دو سه بار هم واقعا به زبون آوردم وقتی درمورد کار بد آدمها فهمیدم و... ولی فرقش اینجاست که برای اون فرد یه چیز عادی شده و حتی جلو مامان باباش هم میگه ولی من راهی برای نشون دادن عمق نفرتم نسبت به اعمال و کردار فرد مقابله. حالا چی؟ تربیت کی بده کی خوب؟ شاید هیچکدوم. من هنوز رو بیشعورم موندم و تو به فحشهای ناموسی کشیده شدی.
اونموقع خیلی ناراحت شدم... به تربیت خانوادم توهین کردن. راستش خب چندان چیز هم نبود، فقط وقتی بچه از اطراف فحش میشنوه بالاخره یاد میگیره دیگه. رفتارهایی که بچگی داشتم برای دیگران آزاردهنده بود، قبول دارم،ولی رفتار دیگران با من هم برام خیلی آزاردهنده بود.من واقعا بچهی حساسی بودم و اونا رفتارم رو میذاشتن به حساب لوس بودنم. خیلی از این خاطرات و رفتارشون یادم مونده. گاهی از خیلی کارها و چیزها میترسم و خودم رو سرزنش میکنم. چرا عجله داری، چرا از چیزی که داری تعریف میکنی، چرا غذات رو میخوای و سرش بحث و سروصدا میکنی، چرا فلان و بیسال...
خاطرات یهویی خیلی مزخرفن. داری زندگیت رو به طور معمول و آروم پیش میبری اما یهو یه خاطرهی مدفون رو پردهی مغزت شناور میشه و تمامش رو به یاد میاری. بقیه رو نمیدونم ولی اونموقع میخوام جیغ بزنم. خیلی اوقات تو دلم محکم جیغ میزنم یا ادا درمیارم که دارم خودم رو میکشم تا از شرش خلاص شم.خیلی آزاردهندن.