.
من آدم شادی هستم؛ دلیلی برای ناراحتی ندارم. درسته؟ ولی خب من عمیقا احساس تنهایی و ناراحتی میکنم. تنهایی حتما به معنای نبود افراد کنارت نیست؛ تنهایی میتونه در اوج شلوغی باشه،جایی که کسی رو مثل خودت پیدا نمیکنی، جایی که همیشه مجبور به تابع جمع بودن هستی چون تنها سلیقهی تو فرق داره و تنهایی... جاییه که از خودت بودن نگرانی و باید خودت رو تنها برای خودت نگه داری.
احساس تنهایی یقم رو میگیره و این تنها بودن دلیلی هست که الان دارم مینویسم. تنهام و خواستههام متفاوته،پس حالا اینجام؛دور از بقیهای که کنار هم نشستن و حرف میزنن.نشستم و مینویسم. به واسطه این تنهایی، افسردگی هم من رو فرا میگیره. آدم غمگینی نیستم؛پر از احساسات هستم و از تمامی این تیرههایی که من رو گرفتن متنفرم. حقیقت اینه،راه فراری ازش هست؟ بله. فراموش کردن خودم و خواستههام،همراه بقیه شدن و به اصطلاح "لذت"بردن همراه بقیه.