یکی از بچههای پانسیونم حالش خوب نیست و دلم میخواد شده برای مدتی کاری کنم شاد بشه. میدونم رنجشی که دیده چیزی نیست که فقط با گذر چندروز و یا حتی چندسال بشه خوبش کرد...فقط اینکه میخوام لحظات خوشی هم بگذرونه.
یه ایدهی جالب به ذهنم رسید و اونم این بود فردا سر یکی از پارتها یه موشک سمتش بفرستم که بهش یه آبنبات چسبوندم! قبلا سر پارت با بقیه بچهها موشک بازی کردیم و بهشون یاد دادم چطور این مدل موشک که ارثی از پدربزرگم بوده رو بسازن.(بچم میره درس بخونه: ) و خب،به نظرم خیلی باحال میشه! اما دو مورد رو توش گیر کردم.
یکی طراحی موشکه که باید با بار اضافهای که بهش وصل شده بتونه سمتش بره و کج نشه... دوم اینکه چه شکلات یا آبنباتی براش بذارم؟:)) رنگ سبز دوست داره و تنها چیز سبزی که پیدا کردم ازین بسته قرص قهوههاست... یکیش رو تست کردم و طعم نعنایی داشت. قهوه نعنا!!! خیلی استثناییه و خیلیها ممکنه خوششون نیاد... و یکی هم ازین آبنباتا که روکشهاش برق میزنه داریم و رنگش قرمزه. راستش با اینکه سبز دوست داره قرمز و زرشکی خیلی بهش میاد؛منظورم روحشه. (روحش، نه روحیش). حالا میتونم ریسک کنم و سبز رو بدم بهش و یا اینکه قرمز رو بدم بهش و براش بنویسم با اینکه سبز دوست داری ولی قرمز بیشتر بهت میاد (یجوری نیست؟) فکر کنم قرمز بهتر باشه.
-کاشکی ذرهای از این خلاقیت و اهمیت رو میتونستم به یه نفر دیگه توی زندگیم بدم که واقعا هست و بوده همیشه. اگر میخونیش... راستش نمیدونم. کاشکی میفهمیدی چقدر دلم میخواد برات از این کارا انجام بدم ولی شیوهای که میتونم انجامش بدم برای تو، توشون مهارتی ندارم.امیدوارم از اینکه دوست کم پیدایی برات بودم من رو ببخشی...