"اسفند، لبخند زمستان است از شوق بهار"
آخرین روز هفته، آخرین روز اسفند، آخرین روز سال و آخرین شمارشها برای آغاز بهار... پیشاپیش نوروزتون مبارک
نمیدانم تا به الان کسی این را بیان کرده است یا نه... اما مهربانی دل را میزند، همانگونه که شیرینی؛ البته مقدار زیادش.
شیرینی همیشه نشانی از زیبایی،نشاط و زندگی داشته است. اما اینچنین که زیادت کند حال ناخوشی میابی و دندانهایت را از دست میدهی. داستان مهربانی و دلسوزی نیز همین است.فردی از فرط مهربانی خالص به دنبال نیکو کردن است تا دیگران را شاد کند، مايحتاج آنها را فراهم آوَرَد و دیگران را زنده سرپا نگه دارد؛ اما میبیند همچنان کسی خوشحال نیست. مهربانیاش از سر لطف است، یک کار کن تا ده تای دیگر را برگرداند ولی چه کسی اهمیت میدهد؟ همچنان یکی میگیرد و ده تا پس میدهد. برایش هم مهم نیست چرا که برای دلش اینکار را میکند؛ ولی اطرافیانش این را نمیفهمند. این فرد عزیزانی را دارد که سخت نگرانش هستند و میخواهند در برابر هر سختی در امانش نگه دارند. خندهدار است. از سختی دور نگه داشتن کسی که خودش را برای دیگران به آب و آتش میاندازد؟ همه رفتار خوبی با او دارند اما کم کم، دیگر عزیزانش شاد نیستند. چکار کند؟ میخواهد آدم خوبی برای عزیزانش باشد. بیشتر بهشان برسد؟ کادو بخرد؟ چه کار باید کرد؟؟ چرا آنها ناراحتند؟ چرا هرکار میکند آنها بیشتر شاکی میشوند؟ مگر با خوبی کردن همه شاد نمیشوند؟ چرا عزیزانش از اینکه به دیگران کمک میکند ناراضیاند؟...
الان دوباره فهمیدم یکی دیگه هم حذف حساب کرده. چرا اینقدر سریع؟ من الان نمیدونم چرا این خانم مهربون و ناز رفته. جنس زن مملکت بود نام حسابش. میشه یکی بهم بگه؟ افرادی از اینجا اذیتشون کردن؟
بالاخرهههههه! کنار کامنتها پست هم میاد! با تشکر فراوان از invoker بابت کمکش🙏 کاری که چندین روز و ساعتها تلاش میکردم بشه و نمیشد رو تو چند دقیقه درآورد و روح در عذاب من رو آروم کرد :> دیگه این قسمت قالبها به توان دو رقمی نمیرسه.
ادیت:یکم عجیبه مدلش ولی بامزست طرز کارش. تا وقتی یه نظر باشه درست نشون میده ولی اگر نظری نباشه نصف متنو میخوره باید یه دور بزنی رو یه مورد از نوار پایین بعد دوباره بزنی رو اولین گزینهی نوار تا درست بیارتش😭 خلاصه دوسش دارم. یاد اون کده افتادم که اومدم درستش کنم ولی وقتی رو نظر میزدی پسند میکرد پست رو
یه جایی میگفت حرف زدن درمورد مشکلات خانوادگی شرمگین میکنتت و حرف نزدن درموردش از درون پرت میکنه.
مشکل خانوادگی ندارم ولی دلم میخواد از دستشون سرم رو به دیوار بکوبم. زور یه نفر اینجا از دو نفر بیشتره چون به مزاجش خوش نمیاد. میدونم،خصلت خانوادگیمون به سمت خودخواه بودن هست،ولی حدی داره و میتونیم کنترلش کنیم. اما ایشون در دل خود این ویژگی رو پرورش داده و در کنارش تمسخرمون هم میکنه. دیوونه شدم از بس با اون لحن تمسخر و خنده حرفش رو تکرار کرد و تا چیزی میگی آمپر میچسبونه. قلدری محض.
بابت نوشتن درموردش عذاب وجدان دارم،ولی باید بدونیم این خشم نسبت به کارهاش هست نه وجود خودش.
" قطبهای ناهمنان همدیگر را جذب میکنند؛ ولی آدمها، به همنام خودشان جذب میشوند"
در هر حرکت و سوال کوچکمان به دنبال شباهتها میگردیم تا خودمان را به آن بچسبانیم. به قول خیلیها، به دنبال جامعهای برای پذیرش هستیم و این احساس تعلق و پذیرش در صورتی شکل میگیرد که "شباهت" وجود داشته باشد. فکر کنم؟ من هم با تقلید از آدمها به دنبال هر وجه مشترکی میگردم تا به واسطهاش از "با دیگران بودن" لذت ببرم.
اما خب... در حقیقت افرادی که در واقعیت دوست خطابم میکنند، نقاط همسانشان با من خیلی کم است و من محکوم به پذیرش آنها هستم. دوست خطاب کردن مرا از روی حماقتشان میگذارم که امروزه همه دوست دارند یکدیگر را دوست هم بدانند. البته که گاهی واقعا دوستم بودند-در شرایطی که تمام انسانها و شبیهش درش اشتراک دارند-
اما جالب است! فردی را میشناسم که با وجود تمام سختگیریهایم در برچسب "دوست" نهادن، او را دوست میخوانم و نقاط اشتراکمان کمتر از تفاوتهایمان است. شاید این نقاط اشتراکمان خیلی پررنگ است، شاید هم تفاوتهایمان اهمیتی ندارد، تنها چیز مهم پیوند ما است که از آدمی بودن به سمتی از طبیعت میرود؛ جذب ناهمسانها. ما متفاوت هستیم ولی برای اولین وجه اشتراکمان اهمیت قائل هستیم؛ یعنی با احساس بودن و درک داشتن. ملاحظه میکنیم؛یکی بیشتر و یکی کمتر، مهم اینست که انجامش میدهیم.
نوشتم تا فقط یک پیامی را گفته باشم... دوست عزیز من، نترس. نگران نباش و در تنهاییهایت غصه نخور. اگر قرار باشد بر سر این تفاوتهایمان از هم جدا شویم... آنوقت است که دیگر انسان نیستیم.
اونا فکر میکنن خیلی از پستها همینجا تموم میشه؛ بیخبر از اینکه تو دل همون پستها، کلمات بسیار دیگهای نوشته شده که فقط بینندههای حقیقی پیداش میکنن. کلماتی نوشته شده با ترس از خونده شدن ولی به امید فهمیده شدن
《گل میرسد؛ اما اگر تا آن موقع پژمرد چه؟》
یعنی اگر دوساعت منتظر بمونم ممکنه سایتم باز بشه؟ دوساعت برای خوندن یه چپتر ۵ دقیقهای.
اینترنت رو خاموش روشن کردم تا پنل بالا بیاد. برای یه لحظه از "اتصال اینترنتی ندارید"به دوباره آنلاین شدید رفت. با امید واهی و هیجان به سمت سایت هجوم بردم تا شاید باز بشه. خب،نشد مگرنه الان اینجا نبودم.
بدون اینترنت بینالملل، بدون شادی و بدون ناولهام
یه روز دیگه با درسهای تلنبار شده و فشار نامرئیش، با بحثهای بیپایان و بینتیجه درمورد چیزهای مختلف، با بیهودگی چرخیدن تو نتِ نداشته و حرفهای زیاد
"بیدار شو، باید بریم بخوابیم"
به خودت بیا، از بیهوده زل زدن به صفحه گوشی دست بردار، بامداد شده. مهم نیست صداها به گوش میرسن یا نه، این زمان برای خوابیدن توست، برای آرامشی که دنبالش هستی. امیدوارم راحت بخوابی...
میدونستی ادامه داره؟"نوشتن تنها دوا برای افکار آشفته و دلهای پریشان است"
میدونستی ادامه داره؟کاش خونمون نزدیک میدون نبود و این آدمها رو نمیدیدم و صداشون رو نمیشنیدم. انصاف نیست واقعا وقتی اینا اینقدر راحت راهپیمایی و ازین تجمعات میکنن و نگران جونشون نیستن. تازه کلی بلندگو و میکروفون هم میدن بهشون.صداشون حواسمو پرت میکنه. یا باید گوشتو بگیری یا باید بپری وسطشون شیپور بزنی باهاشون. چرا اینا رو به جرم سلب آرامش مردم دستگیر نمیکنن؟(پرسشی که میدونی محاله)
ترقه نترکونید🙏 به خودتون و دیگران بگید ترقه نزنن مخصوصا اون پر سروصداهاش. با این وضعیت خیلیا میترسن و مخصوصا افرادی که نزدیکشون زندگی میکنن،میبینن صدا خیلی نزدیکه و بیشتر تر میترسن. ایکاش همدردی داشتن مردم و این یه سال رو بیخیال ترقه میشدن:( همسایههامون هی ترقه میزنن و با هرکدومش قلبم میاد تو حلقم
چشمم به این "پست" خورد و الان شدیدا دلتنگ اون موقع هستم. غرق شده در داستان و قید زدهی مدرسه و تکالیف (زنگ تفریح برای همین موقعهاست). این جنگ ممکنه خیلی طول بکشه... حتی ممکنه کنکور هم بدم و هنوز اینترنتها برنگرده. ممکنه دانشگاهی بشم و برنگرده. این یعنی یه تابستون پر از درد. تابستونی که کاملا فراغ از درس و... میتونم باشم،تو بی اینترنتی و جنگ و بدبختی میگذره. که البته امیدوارم اینطور نشه ولی چشمم آب نمیخوره
میدونستی ادامه داره؟برگرد اوتانا! حتی گفته بودی پست بعدیت قراره راجع به چی باشه ولی کجایی؟ بیخبر و بی تردید ناپدید شدی. امیدوارم صفحههای گشت و گذار رو ببینی و ندا و دلیلی از خودت بدی